۴۱- حضرت خديجه مادر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها

خديجه اين بانوى آگاه و پاك‏سرشت، و اين دلباخته‏ى فضيلت و معنويت، كه اعتقاد به حق و حقيقت و تمايل به فضايل و كمالات، از خصايص ذاتى او بود، از همان دوران جوانى نيز يكى از مشهورترين زنان حجاز و عرب به شمار مى‏رفت. وى كه نخستين زن تاجر عرب و يكى از بزرگترين شخصيتهاى تجارى حجاز بود، حتى پيش از ازدواج با پيامبر نيز، از شهرتى شايسته برخوردار بود. چنان كه نام وى نه تنها در تاريخ اسلام، بلكه در تاريخ اعراب و قبائل عرب و در آثار و نوشته‏هاى مورخين غير اسلامى نيز، به عظمت و تجليل، ياد شده است.
خديجه در كار تجارت خود نيز، بر اساس همان خصوصيات و خصلتهاى برجسته‏ى انسانيش، گام برمى‏داشت. هرگز تجارت را به عنوان وسيله‏اى براى كسب درآمدهاى سرشار، به هر طريق و به هر شكل كه باشد، نگاه نمى‏كرد. هرگز در پى سودجويى و منفعت طلبى‏هاى شخصى و بى‏رويه نبود. از اين رو همواره سعى داشت كه تجارت خود را به دور از آلودگى‏ها، و عارى از درآمدهاى ناصحيح، انجام دهد، و از عوايدى كه از راههايى چون احتكار و كم‏فروشى و گران‏فروشى و رباخوارى و نظاير آن بدست مى‏آيد، مصون دارد. بر اين اساس خديجه هرگز تجارت خود را، به اين گناهان نابخشودنى آلوده نكرد، و داد و ستدهايش را جز از راههاى مشروع و اصولى انجام نداد.
همين خصوصيات انسانى، و روش و رفتار معقول و منطقى باعث شده بود كه اطمينان و اعتماد گروهها و طبقات مختلف مردم، به او جلب شود و راه پيشرفت و ترقى از راههاى مشروع و افزايش درآمدهاى حلال، براى او هموار گردد. تا جايى كه درباره‏ى موفقيتهاى تجارى او، و ثروت سرشارى كه از اين راه فرادست آورده بود، در تواريخ و متون مختلف نوشته‏اند: «هزاران شتر در دست خدمه و كاركنان خديجه بود كه در اطراف كشورهايى چون مصر، شام و حبشه در راه تجارت، مشغول رفت و آمد و داد و ستد و نقل و انتقال كالاهاى تجارى بودند» (1)

ازدواج با پيامبر اكرم (ص)
در آن زمانى كه خديجه به عنوان زن نخست عرصه‏ى تجارت، نام و شهرت يافته بود، پيامبر اسلام دوران جوانى خود را طى مى‏كرد. در آن سالها مردم پيامبر اسلام را به خاطر پاكى و راستى و درستى فوق‏العاده و امانتدارى بى‏مانندى كه از خود نشان داده بود، به لقب «محمد امين» ملقب ساخته بودند. و همه جا نام او را توام با اين صفت گويا و رسا، كه نشان دهنده‏ى يكى از خصلتهاى ويژه‏ى آن حضرت بود، بر زبان مى‏آورند.
اين آوازه‏ى درستى و امانت كه در مكه توام با اداى احترام به امين، گستره شده بود، خديجه را نيز به سوى اين جوان درستكار و امنتدار، جلب و جذب كرد به طورى كه در پى ملاقاتى كه در حضور ابوطالب با محمد امين انجام داد، وى را به عنوان قافله سالار كاروان تجارتى، و سرپرست امور مربوط به داد و ستدهاى خود برگزيد بدين سان پيامبر عاليقدر اسلام در دوران جوانى، چندين بار با كاروان خديجه به سفرهاى تجارتى رفت، و با هوش سرشار و انديشه‏ى منطقى و داد و ستدهاى معقول و درست، سود فراوان فرادست آورد. و به مكه بازگشت. همين توفيق غير منتظره در امر تجارت كه خديجه پيش از آن هرگز نظيرش را نديده بود، توجه و اعتماد و اطمينان خردمندترين زن حجاز را بيش از پيش به درستى و امنتدارى محمد امين، جلب كرد. آنچه بدين سان خديجه در وجود اين جوان پاك و پاك سرشت، يافته بود، چنان باعث دگرگونى فكر و انديشه و ديدگاهش شد، كه يكسره در مسير زندگى و طرز تفكر خود، تجديد نظر كرد. وى پيش از آن دو بار ازدواج كرده، و هر دو همسرش- «عتيق بن عائذ» و «هند بن بناس»- را بر اثر مرگ آنان از دست داده بود. در پى از كف دادن دومين شوهرش، نسبت به زندگى، ديدگاه خاصى پيدا كرده و بر آن شده بود كه از آن پس همه‏ى عمر را تنها و مستقل، زندگى كند و اختيار زندگى و ثروتش را به دست هيچ كس و با هيچ عنوانى نسپارد. شايد اين تصميم از آن جا ناشى شده بود كه او با آن روحيه خاص و انديشه‏ى والا و درون پاك و صفات برجسته‏اش، هيچ فردى را شايسته‏ى همسرى خود نمى‏دانست، و به چنان حدى از استقلال طلبى رسيده بود كه ترجيح مى‏داد در بازمانده‏ى سالهاى عمرش، به هيچ فردى وابسته و به هيچ كس متكى نباشد.
اما خصوصيات بى‏مانند محمد (ص) اين انديشه را از ذهن او زدود. عظمت روح و تعالى فكر و والايى روش زندگى محمد (ص) براى او چنان جاذبه‏اى داشت كه يك باره از تصميم پيشين خود درگذشت، و آن استقلال طلبى خاص خود را كنار گذاشت، و تصميم گرفت از آن پس زندگى خود را با زندگى چنان مرد يگانه‏اى پيوند زند و در هم بياميزد.
جاذبه‏ى صداقت و راستى و پاكى محمد امين چنان بود كه حتى بر غرور خديجه نيز، فائق آمد. به طورى كه خود داوطلبانه قدم پيش گذاشت، و به آن جوان والا و بى‏مانند پيشنهاد ازدواج داد. يك روز محمد (ص) را به ملاقات خود طلبيد و در اين ديدار، پرده از راز دل برگرفت. و به صراحت از آنچه در انديشه داشت، سخن گفت:
«اى محمد (ص) من تو را مردى شريف و امنتدار و انسانى در اوج اصالت و صداقت و پاكى و راستى يافتم، كه خود را پاك و مطهر نگاه داشتى و كمترين غبارى از ناچيزترين آلودگيها نيز بر دامنت ننشسته است. تو خوش خلق و امين و راستگويى، از راست گفتن به هيچ قيمتى باك ندارى، و اصالتهاى انسانى خود را در برابر هيچ چيز از دست فرودنمى‏نهى. اين خصوصيات انسانى و خصلتهاى برجسته و شايسته‏ات، مرا چنان جلب و جذب كرده است كه اكنون ميل دارم پيشنهاد همسرى و هم آشيانى با تو را مطرح كنم. اگر با پيشنهاد من توافق دارى من آماده‏ام تا هر وقت كه مناسب باشد، مراسم ازدواج را به جا آوريم.» (2)
آرى بدين سان خديجه على رغم رسوم و سنتهايى كه در سرزمين حجاز آن روز رايج بود، شايد نخستين زنى بود كه به جاى انتظار خواستگارى از سوى مرد، خود قدم به ميدان مى‏گذاشت تا از شوهر آينده‏اش خوستار ازدواج شود. البته خضوع و فروتنى يك زن در برابر فضائل و ملكات والاى انسانى، هيچ گونه شگفتى ندارد چون ز فطرتا عاشق فضيلتها و كمالات مى‏باشد.
چه شده بود، چه پيش آمده بود، كه يكباره يك زن برجسته و سرشناس عرب، زنى از اشراف كه در ميان رسوم و سنتهاى دست و پا گير اشرافى زندگى كرده بود، ناگهان همه‏ى آن قيدها و بندها را مى‏گسست، و همه‏ى سنتها را زير پا مى‏نهاد، و بدى سان سرفراز و بالنده پيش مى‏آمد تا در برابر چشمان حيرت‏زده‏ى اين و آن دست به كارى زند كه پيش از آن، شايد هيچ زنى از خانواده‏هاى معمولى و فرودست نيز، بدان دست نيازيده بودند؟
راز و رمز اين ماجرا تنها در يك نكته نهفته بود: در اين كه زنى با شخصيت برجسته و اعتبار بى‏مانندش، زنى كه بسيارى از زنان و حتى بسيارى از مردان، در برابرش تواضع نشان مى‏دادند، اكنون در برابر فضايل برجسته و ملكات والاى انسانى كه پرتو آن در وجود محمد امين نور مى‏افشاند، خود را خاضع و فروتن مى‏ديد. و اين هيچ جاى شگفتى ندارد.
آرى، اين خديجه بود كه در برابر شخصيت متعالى و فضايل برجسته و خصوصيات و ارزشهاى والاى انسانى و خصلتهاى ملكوتى محمد (ص) چنان خاضع و فروتن شده بود كه ديگر براى هيچ كدام از آن آداب و رسوم و سنتهاى اشرافى ارزشى قائل نبود. اين بانوى برجسته و باشخصيت، همان زنى بود كه بر زنان و مردان بسيار، فرمان مى‏راند، همان زنى بود كه چون كاروانهاى تجارى پربارش در جاده هاى عربستان و سرزمينهاى دو و نزديك آن به راه مى‏افتاد، چشمها را خيره مى‏كرد و آرزو و اشتياق هم سخنى با او را، در دلها شعله‏ور مى‏ساخت. همان زنى بود كه پيش از آن بارها و بارها، ديده شده بود كه اشراف و رجال عرب و سران و اقوام طوايف، با ثروت‏هاى هنگفت و شهرت و موقعيت فراوانى كه داشتند، به خواستگاريش مى‏آمدند، ولى او تقاضاى آنان را نمى‏پذيرفت، و شايد اساساً آنها را شايسته و لايق خواستگارى خويش نمى‏ديد.
اما اكنون همين زن برجسته و احترام‏انگيز، همين زنى كه در تمامى سرزمين حجاز، زنى مانند او نبود، با شور و اشتياق فراوان و با علاقه و عاطفه‏اى وصف‏ناشدنى، خود قدم به ميان نهاده بود، و در طرح پيشنهاد ازدواج، با محمد (ص) پيش‏قدمى و پيش‏گامى مى‏كرد.
چنين بود كه مقدمات ازدواج محمد (ص) و خديجه، صورت پذيرفت و گفتگو درباره‏ى اين مزاوجت فرخنده، به مرحله‏ى تصميم و تدارك رسيد. خديجه در اين ازدواج، نه تنها آداب و رسوم خواستگارى را ديگرگونه ساخت، بلكه همه‏ى سنتهاى دست و پاگير ازدواج را كه آن زمان در ميان اعراب جاهلى رواج داشت، زير پا نهاد. حتى در مورد مهريه نيز دست به كارى زد كه پيش از آن، كسى نظيرش را نديده بود. با آن كه خواستگاران قبلى ثروتهاى كلان و نقدينه‏هاى گران، در اختيار داشتند و مهريه‏هاى سنگين و خيره‏كننده عرضه مى‏داشتند، باز خديجه در مورد محمد (ص) رفتارى ديگر در پيش گرفت. بدين معنى كه مهريه را نيز به جاى آن كه از سوى مرد باشد، او از مال و ثروت خود قرار داد و مبلغ چهار هزار دينارى را كه به عنوان مهريه از آن سخن رفته بود، از دارائى سرشار خود به محمد (ص) هديه داد.
خديجه با اين برنامه‏ى درخشان اخلاقى، و با اين رفتار خيره‏كننده كه در عين عظمت و شخصيت و سرافرازى، حكايت از فروتنى و تواضعى باشكوه داشت، نشان داد كه به راستى برجستگى و امتياز اصلى و اساس‏اش از جهت ثروت سرشار و اعتبار تجارى او نيست. بلكه آنچه بدو عميقاً ارزش و شخصيت و برجستگى مى‏بخشيد، شكوه انديشه و طرز تفكر و والائى ديدگاههاى معنوى او است كه نسبت به ديگر زنان ممتاز سرفرازش مى‏كند.
آرى او با چنين رفتار غافلگيركننده و شگفتى كه از خود نشان داد آشكار به اثبات رساند كه در مسأله ازدواج هيچ يك از ديدگاههاى رايج در ميان زنان آن زمان را ندارد. نشان داد كه در مسأله ازدواج به هيچ روى چشم به ثروت و مكنت شوهر آينده‏اش ندوخته است، در انتظار مردى با ثروت كلان نيست، انتظار عرضه داشتن مهريه‏ى سنگين ندارد، از شوهر خود رياست و اشرافيت و شهرت مادى و دنيايى نمى‏خواهد. بلكه در انتظار همسرى است كه ثروتهاى معنوى‏اش چون آبشار، سرشار و چون دانه‏هاى باران، بى‏شمار باشد. همسرى مى‏خواهد كه فضائل و ملكات برجسته و معناى عميق و دقيق و راستين انسانيت در وجودش متجلى باشد.
آرى، او شوهرى مى‏خواست كه از لحاظ فضيلت و معنويت برجسته‏ترين مردان زمان و زمانه باشد، و پيدا است كه چنين كسى جز پيامبر (ص) هيچكس ديگر، نمى‏توانست باشد.

ايثار و فداكارى خديجه:
گفتگوهاى مقدماتى درباره‏ى اين ازدواج فرخنده، انجام گرفت. قرارها گذاشته شد. روز موعود تعيين گرديد. و در آن روز طى مراسمى ساده، با حضور نزديك‏ترين كسان و اقوام محمد (ص) و خديجه، مراسم ازدواج برگزار شد.
در آن روز مبارك خطبه‏ى عقد ازدواج اين دو شخصيت بزرگ برجسته توسط عموى محبوب پيامبر اكرم، يعنى ابوطالب كه از محترمترين بزرگان و سران قريش بود، خوانده شد و بدين صورت خانه‏ى خديجه با قدوم مبارك پيامبر اسلام، نور و شكوه و زيبايى معنوى پيدا كرد. ولى هنوز كسى نمى‏دانست كه اين خانه به زودى خانه‏ى شرافت، محل نزول وحى و نزول‏گاه جبرئيل و ديگر فرشتگان آسمانى خواهد شد.
پس از انجام مراسم و اجراى خطبه‏ى عقد، محمد (ص) از جاى برخاست و به سوى در به راه افتاد. طرز رفتار و شكل حركتش نشان مى‏داد كه تصميم دارد مجلس را ترك گويد، و از آن خانه بيرون رود تا خانه‏ى خود را براى ورود همسر ارجمندش آماده سازد. اما ناگهان صداى خديجه در قفاى محمد (ص) به اين كلمات بلند شد: «اى محمد (ص) كجا مى‏روى، كه اكنون خانه‏ى من، خانه‏ى تو است، و كليد همه‏ى صندوقها در اختيار تو، و من از امروز كنيز و فرماندار تو هستم». و بدين‏سان خانه‏ى خديجه، كاشانه‏ى آرامش و سعادت مشترك اين دو شخصيت بزرگوار و برجسته شد و از آن پس محمد (ص) به آن خانه نقل مكان كرد تا آرامش گم گشته‏اى را كه در سنين كودكى با مرگ پدر و مادر از دست داده بود، در اين خانه بازيابد. و در آن محيط امن و آرامش، با آسودگى و فراغ بال در مسير افكار و انديشه‏هاى والاى خود پيش رود.
اما نكته‏ى مهم و چشمگير ديگرى هم در اين ازدواج وجود داشت و آن اين بود كه چنين پيمان زناشويى ساده و ايثارگرانه‏اى، براى پيامبر اسلام ارزشى داشت كه خداوند متعال، با حكمت بالغه‏اش، 15 سال بعد آن را به منصه‏ى ظهور درآورد. بدين‏سان كه بر اثر اين پيوند زناشويى، تمامى ثروت خديجه در اختيار حضرت محمد (ص) قرار گرفت و آن حضرت نيز پس از مبعوث شدن به پيامبرى، تمام آن ثروت هنگفت را در راه پيشرفت اسلام و در راه خدا صرف كرد.
خديجه براى پيامبر اسلام نمونه‏ى يك همسر فداكار و ايثارگر بود. از همان آغاز زندگى مشترك تا آخرين لحظه‏ى حيات پرثمر خويش، در تمام مدت بهترين يار و ياور و مهربانترين مونس پيامبر محسوب مى‏شد. در روزهاى آرامش نزديك‏ترين همدم پيامبر، در ايام دشوارى و در گيرودار شدايد زندگى صبورترين و پر تحمل‏ترين مددكار، و در تمام حوادث سخت و مصيبتهاى پى‏درپى قوى‏ترين پشتيبان و همقدم و همران رسول اكرم (ص) بود. در تمام شدائد و دشواريهايى كه در سالهاى بعد از بعثت براى پيامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خديجه نه تنها مونس پيامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون مادرى مهربان براى تمام مسلمانها نيز مايه‏ى اميد و پشتگرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكيبايى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگيز و پايدارى و مقاوت شگرفش سرمشق ديگران نيز قرار مى‏گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى پيامبر و گسترش و تقويت اسلام دريغ نورزيد. با آن قدرت مالى و شهرت و مقامى كه داشت، و با آن كه قادر بود بهترين زندگى‏ها را داشته باشد و در كمال نعمت و رفاه و آسايش بسر برد، ولى تمام مظاهر زندگى دنيوى را بدور ريخت و در عوض با تمام ناملايماتى كه به خاطر زندگى با پيامبر بر او روى آورده بود دست و پنجه نرم كرد. سالها، با زجر و شكنجه شوهر بزرگوارش، با تهديدهايى كه بر زندگى هر دو سايه انداخته بود، و با تن دادن به تبعيد و محاصره و حتى تحمل روزهاى گرسنگى و شبهاى بيدارى، به آسانى كنار آمد، تا هر روز قدمى تازه در راه نيل به اهداف عاليه‏ى اسلام و پياده كردن برنامه‏هاى قرآن و پيشرفت مكتب انسان‏ساز اسلام بردارد.

اوصاف و فضايل خديجه (ص)
اين بانوى بزرگوار و الگوى ممتاز زن مسلمان، در نزد پيامبر اكرم (ص) از احترام و محبوبيت خاص برخوردار بود. رسول گرامى، آن خاتون محترم را بسيار دوست مى‏داشت، به مهر و درايت او آگاه بود. و از اين رود در كارهاى خود با وى نه فقط مانند يك همسر، بلكه همچون يك دوست فهيم و دلسوز و يار صميمى، مشورت مى‏كرد و به نظرياتى كه خديجه ابراز مى‏داشت، با ديده‏ى احترام مى‏نگريست.
از حضرت على (ع) روايت شده است كه فرمود: «اين جمله را از خود پيامبر اسلام (ص) شنيدم كه فرمود: بهترين زنان بنى‏اسرائيل در عصر گذشته، مريم بنت عمران، و بهترين زنان امت، امروز خديجه بنت خويلد است. (3)
البته مقام والا و احترام و شخصيت خديجه (ع) را نبايد با معيارهاى عادى سنجيد، چه مقام و احترام آن بزرگوار چنان بالا گرفت كه خداوند تبارك و تعالى به وسيله جبرئيل براى او سلام فرستاد و او را به پاداشى عظيم وعده داد كه هيچكس ديگرى، اعم از گذشتگان يا معاصرينش يا از اصحاب رسول خدا، بدان مقام نرسيده بودند.
بخارى يكى از محدثين بزرگ اهل سنت كه يكى از شش «صحيح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل مى‏كند: «عايشه مى‏گويد: درباره‏ى هيچ زنى به اندازه‏ى خديجه حسرت نكشيدم و حسادت نبردم وقتى شنيدم كه پروردگارش او را به بهشت وعده داده است» (4)
اين سخن عايشه، دور از واقعيت نبوده است. چون مى‏دانيم كه خديجه نخستين همسرى است كه پيامبر اكرم (ص) قبل از آغاز رسالت اختيار كرده و مدتى طولانى، نزديك به 25 سال با وى زندگى كرده است. با اينكه حضرت رسول، پس از وفات خديجه با برخى از زنان ديگر مانند عايشه، صفيه، ام‏سلمه، و... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى كه همسران ديگرى در خانه داشت، باز از خديجه به شايستگى ياد مى‏كرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزيز مى‏داشت چنان كه درباره‏اش مى‏فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصيب نفرموده است. او روزى كه من نياز به كمك داشتم، به يارى‏ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ايمان آورد كه جهانيان نسبت به من كفر مى‏ورزيدند، و روزى مرا تصديق كرد كه جهانيان تكذيبم مى‏كردند، خداوند از او به من اولاد عنايت كرد.» (5)
اين سخنان صريح و بى‏شائبه از زبان مبارك پيامبر گرامى اسلام به خوبى مى‏رساند كه خديجه از چه موقعيت ممتازى در نزد پيامبر، از چه روحيه‏ى والاى در زندگى و از چه شخصيتى برخوردار بوده است.
عايشه مى‏گويد: روزى نمى‏شد كه پيامبر اسلام از خديجه ذكر خيرى به ميان نياورد. به حدى كه روزى غيرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آيا او زن سالخورده‏اى نبود كه خداوند متعال بهتر از او نصيب تو كرده است؟ (منظور عايشه از اين سخن، ابراز وجود و بيان ارزش خودش بوده است، زيرا خود را كه زنى بسيار جوان بود با حضرت خديجه مقايسه كرده و خواسته است كه امتياز جوانى خود را مطرح كند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پيامبر اسلام به شدت غضبناك شد، به حدى كه موهاى جلوى سر مباركش از شدت غضب تكان خورد و آنگاه آن جملات تحسين‏آميز را (كه فوقا نقل كرديم) درباره‏ى خديجه بيان فرمود.
و باز عايشه مى‏گويد: «هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پيامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خديجه هم بفرستيد. روزى به اين وضع اعتراض كردم، ولى پيغمبر فرمودند: من دوستان خديجه را نيز دوست مى‏دارم». (6)
آنچه ذكر شد فقط مشتى از خروار بود. وگرنه احاديث بسيار زيادى در دست داريم كه از طريق دانشمندان اهل سنت هم نقل شده است و همه از اوصاف درخشان و شخصيت ممتاز و احترام فوق‏العاده‏ى خديجه سخن مى‏گويند: از جمله در احاديث فراوان از طريق علماى عامه و خاصه، آمده است كه: كاملترين و بهترين زنان از نظر ايمان چهار تن بوده‏اند كه عبارتند از آسيه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مريم دختر عمران (مادر حضرت عيسى مسيح) خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر پيامبر اسلام. (7)
لذا به خاطر همين اوصاف و فضايل، همين شخصيت و بزرگوارى، همين كاردانى و شايستگى و عطوفت و درايت و ساير امتيازات فوق‏العاده‏ى آن بانوى عزيز بود كه پيامبر اسلام، مادامى كه خديجه كبرى زنده بود، با زن ديگرى ازدواج نكرد و با آن كه در آن زمان، شرايط خاص زمانى و مكانى و سنت‏هاى قومى و منطقه‏اى تعدا زوجات را به صورت امرى كاملاً عادى مى‏نگريست و مردان بسيارى در يك زمان چند همسر در خانه داشتند، و با آن كه قوانين اسلام نيز با تحقق شرائط لازم اين اجازه را در اختيار هر فرد عادى هم مى‏گذاشت- چه رسد به پيامبر خدا- باز رسول اكرم هم هرگز در طول حيات خديجه از اين حق خود استفاده نكرد.

بانوى دانشمند و صاحب كمال
در شرح اوصاف و فضايل خديجه، سخن تمام نمى‏شود مگر آن كه به مراتب فضل و دانش وى نيز اشاره كنيم و بگوييم كه او زنى دانشمند، پرتجربه، بسيار فهيم، بسيار روشن‏بين و صاحب كمال بود. هر مسأله‏اى را به دقت بررسى مى‏كرد، هرگز بدون علم و انديشه چيزى را نمى‏پذيرفت و بدون تفكر و تعمق حرفى نمى‏زد. در آغاز رسالت به محض آن كه متوجه شد تغييرات غير عادى در پيامبر ايجاد شده و حتى وضع جسمانى آن حضرت و اعمال و رفتار و حركاتش دگرگون شده است، در آن شرايط حساس، با دقت و تدبر و تفكر ويژه‏اى كه داشت، بهتر و دقيق‏تر از بزرگترين دانشمندان علم روانشناسى به اصل مسأله پى برد و با قاطعيت و صراحت اعلام كرد كه تمام آن تغييرات و پيدايش آن وضع خاص جسمانى براى پيامبر، آثار يك دگرگونى و تحول عميق روحى و معنوى است و هيچ عارضه‏ى ديگرى وجود ندارد.
در زمانى بعضى از آشنايان و اطرافيان از گوشه و كنار و گاه به طور جسته گريخته و گاه آشكارا براى تغيير حال پيامبر ابراز نگرانى مى‏كردند، خديجه با روشن‏بينى خاص و درك هوشمندانه‏اش خطاب به پيامبر گفت: «خداوند تو را هرگز عاجز و ناتوان مى‏سازد (و به بيماريهاى سخت جسمانى كه باعث عدم تعدل و زمينگيرى شوند دچار نمى‏كند) چون تو در زندگى خود هميشه صله‏ى رحم داشته و دارى، مهمانى مى‏دهى و مهماندوستى و مهمان‏نوازى مى‏كنى، از مستمندان و درماندگان دستگيرى مى‏كنى و فريادرس مظلومان هستى». (8)
نكته‏ى مهم آن كه خديجه در حساس‏ترين شرايط زندگى پيامبر اسلام- چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چيز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحيح شناخت و به واقعيت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهميد و آن را با تمام جانش پذيرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبيت و گسترش آن ايستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند اين چنين حساس و فهميده و با كمال و عميق و عالم و واقع‏بين باشد.
چنين بانويى، با چنين اوصاف والايى، علاوه بر تمام امتيازاتش بهترين شريك غم و اندوه پيامبر نيز بود. و اين صفتى است كه هرگاه زنى منصف بدان باشد، يكى از مهمترين عوامل موفقيت در زندگى مرد، و در تحكيم اصول و مبانى خانوادگى او به شمار خواهد رفت، به طورى كه هرگز زيبايى و جمال و ساير نشانه‏ها و خصوصيات زنانگى نمى‏تواند جاى آن را پر سازند. توجه بدين امر، در زندگى خانوادگى خديجه كاملاً مشهود و آشكار بود و اسناد معتبر حاكى از آن است.
«ابن‏اسحاق» يكى از سيره‏نويسان اوليه و معروف اسلام در اين باره مى‏گويد: پيامبر اسلام هر چيز مكروهى را كه مى‏ديد و مى‏شنيد و هر ناروايى را كه بر او وارد مى‏گرديد، محزون و متأثرش مى‏ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خديجه در ميان مى‏گذاشت. و خداوند به وسيله‏ى خديجه، آن مكروه و ناروا را فرج و گشايش عنايت مى‏فرمود. خديجه همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت مى‏كرد و با درايت و عطوفت خود دردها و رنج‏ها و آلام پيامبر را تسكين مى‏داد (و چنين شريك زندگى و غمگسار مهربانى هميشه يار و مددكار پيامبر بود) تا روزى كه خديجه از دنيا رفت و يك غمخوار فهيم و مصاحب و مشاور مهربان و صميم از دست رفت...
اين سيره‏نويس قديمى نيز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خديجه به جايى رسيد كه مورد عنايت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئيل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پيامبر، سلام پروردگار يكتا را به خديجه برسان». پيامبر اسلام نيز به خديجه گفت: «اى خديجه، اينك جبرئيل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خديجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئيل...»
گفتار صاحب طبقات درباره خديجه
«ابن‏سعد» يكى ديگر از مورخين اسلامى، در كتاب «طبقات» مى‏نويسد: «حضرت آدم در بهشت نگاهى به زندگى محمد (ص) مى‏افكند و مى‏گويد: يكى از برتريهاى محمد (ص) بر من اين است كه همسر او در راه اجراى اوامر خداوند با شوهرش همكارى و مساعدت نمود، و حال آن كه همسر من، مرا در نافرمانى نسبت به دستورهاى الهى راه نشان داد». (9)

فرزندان خديجه
از حضرت خديجه چهار فرزند متولد شدند. پسرى به نام قاسم به دنيا آمد كه طاهر و طيب لقب داشت، و كنيه‏ى «ابوالقاسم» براى پيامبر اسلام، از نام همين فرزند عزيز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادى و شيرخوارگى را مدتى طى كرد و حتى تا مرحله‏ى پاگشودن و به راه افتادن هم زنده بود. اما هنوز از شير گرفته نشده بود كه بنا بر تقدير الهى از دنيا چشم پوشيد و به سراى باقى شتافت.
غير از اين فرزند پسر، خديجه داراى سه دختر نيز شد كه اسامى آنان زينب و ام‏كلثوم و فاطمه (ع) بود. آرى شخصيت والايى همچون خديجه است كه در دامان پاكش، پاكدامن‏ترين و پاكيزه گوهرترين بانوى جهان هستى، يعنى حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها، پرورانده مى‏شود. آن خورشيد تابانى كه بنا بر اراده و مشيت الهى، از ميان تمام فرزندان پيامبر، براى پدر بزرگوارش باقى مى‏ماند، تا براى مادرى انوار الهى و سادات جهان، انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه‏ى معصومين (ع) را پرورش دهد كه خود، مشعلداران ارشاد و هدايت جهانيان باشند... آرى فاطمه (ع) اينچنين مادرى داشت كه «خديجه» نامور گشته بود... (10)
امام صادق عليه‏السلام نيز به آن اشاره فرموده‏اند: «عن مفضل بن عمر، قال: قلت لابى‏عبداللَّه الصادق عليه‏السلام كيف كان ولاده فاطمه عليهاالسلام؟ فقال: نعم؛ ان خديجه عليهاالسلام لما تزوج بها رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هجرتها نسوه مكه فكن لا يدخلن عليها و لا يسلمن عليها و لا يتركن امراه تدخل عليه فاستوحشت لذلك و كان جزعها و غمها حذراً عليه.» (11)
آرى، چون خديجه عليهاالسلام به ازدواج رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم درآمد زنان مكه رابطه خود را با خديجه عليهاالسلام قطع كردند و ديگر به خانه‏ى او نمى‏آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمى‏كردند. رفت و آمد ديگران به خانه خديجه عليهاالسلام را مراقبت كرده، مانع رفتن آنان به خانه او مى‏شدند. زنان مكه خديجه عليهاالسلام را تنها گذاردند، ديگر با او دوستى نمى‏كردند. خديجه عليهاالسلام از اين موضوع غمگين و ناراحت بوده و وحشت او را فراگرفته بود.
اين ترك رفت و آمد و محاصره‏ى روحى خديجه عليهاالسلام با مبعوث شدن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به رسالت شديدتر شد. در اين زمان چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را دشمن خود مى‏دانستند هرگونه ارتباطى را با خديجه عليهاالسلام كه حامى اصلى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود قطع كردند و خديجه عليهاالسلام را در آن شرايط سخت تنهاى تنها گذاردند.

1- تذكرةالخواص جلد 2 ص 302
2-تذكره الخواص ج 2 ص 302
3-عمده ابن بطريق، ص 24
4- صحيح بخارى، جزو پنجم، باب 30، ص 114
5- همسران رسول خدا ص 18. به نقل از استيعاب ابن عبدالبر
6- منبر الاسلام و توفيق الاعلم
7- استيعاب و صحيح بخارى
8- سيره ابن‏هشام ج 1 ص 114- 116
9- طبقات ابن‏سعد ج 1 ص 134
10- مناقب ابن شهرآشوب ج 1، ص 174
11- امالى شيخ صدوق، ص 593

/ 0 نظر / 12 بازدید